امشب که داشتیم تلاش میکردیم بخوابیم که از پرواز جا نمونیم، نگات کردم ، یه جوری که انگار هیچ وقت اینجوری نگات نکرده بودم ، با خودم فکر کردم چقد راه اومدیم باهم، چه باحال شد خانواده شدیم ، چه قشنگه زنت بودن ، چه امنه عاشقت بودن ، نمیدونم چقدرشو ما کردیم چقدرش به قول تو شانس بود، اما یه چیزو مطمئنم ... که خوشبخت ترین زن دنیام کنارت . که وقتی دستاتو سفت گرفتم برام فرق نمیکنه توو کدوم خیابون و کجای دنیام، که حتی یک دم و بازدم ساده بدون عاشق تو بودن برام ابزورده ، مرسی واسه همش ، همه ی عشق و صبوری و ساختن ، یکسال شد ، زیر یک سقف ، و من حس میکنم هرروز قشنگتر شد ،هرروز عمیق تر . دو ساعت دیگه باید فرودگاه باشیم به وقت اولین پرواز باهم پ ن : چقد فردا به قیافه ی خنگ هیجان زدم که همه چی براش جدیده بخندی ، چقد خوش بگذرونیم . چقد ... چقد دوستت دارم .جانِ من :)❤
برچسب:
نویسنده: نگار محمدی
تاريخ: يکشنبه
26 تير
1401 ساعت: 11:13