خرید بک لینک

درباره سایت

misswish _ 52

امکانات وب

امشب که داشتیم تلاش میکردیم بخوابیم که از پرواز جا نمونیم، نگات کردم ، یه جوری که انگار هیچ وقت اینجوری نگات نکرده بودم ، با خودم فکر کردم چقد راه اومدیم باهم، چه باحال شد خانواده شدیم ، چه قشنگه زنت بودن ، چه امنه عاشقت بودن ، نمیدونم چقدرشو ما کردیم چقدرش به قول تو شانس بود، اما یه چیزو مطمئنم ... که خوشبخت ترین زن دنیام کنارت . که وقتی دستاتو سفت گرفتم برام فرق نمیکنه توو کدوم خیابون و کجای دنیام، که حتی یک دم و بازدم ساده بدون عاشق تو بودن برام ابزورده ، مرسی واسه همش ، همه ی عشق و صبوری و ساختن ، یکسال شد ، زیر یک سقف ، و من حس میکنم هرروز قشنگتر شد ،هرروز عمیق تر . دو ساعت دیگه باید فرودگاه باشیم به وقت اولین پرواز باهم پ ن : چقد فردا به قیافه ی خنگ هیجان زدم که همه چی براش جدیده بخندی ، چقد خوش بگذرونیم . چقد ... چقد دوستت دارم .جانِ من :)❤

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 11:13

انگار جای قلب، تو در من تپیده ای. آخرین جمعه ی ایران :)

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 11:13

جانِ من...یک حرفهایی در گلویم گیر کرده،  یک چیزهایی هست که اگر نگویم خب از کجا میخواهی بدانی، همیشه فکر میکردم آدمها از هم خوششان میآید و اگر بخت یارشان باشد باهم ازدواج میکنند و کار زمانه آنقدر خنده دار است که تازه اگر شانس بیاوری بعد مدت کوتاهی عاشقانه ها تبدیل به احترام میشود و اینطوریست که آدم ها به پای هم پیر میشوند؛ از کجا میخواهی بدانی که بعد از این چند سالی که تورا شناخته ام هنوز خنده هایت برایم عادی نشده، وقتی میخندی بخشی از من (که اصلا نمیدانستم وجود دارد) عمیقا میخندد. از کجا میخواهی بفهمی که اگر نیامده بودی زندگی من انگار دروغ بود، از کجا میخواهی بدانی هنوز بوی گردنت برایم تازگی دارد، آغوشت برایم حالا (تنها) جای امن دنیاست، عزیزکم ... یارِ من ... تو سرگرم خوشبخت کردن من هستی و خب از کجا میخواهی بدانی که هر روز بیشتر ریشه هایم با بودنت پیوند میخورد و آنقدر خودم را بی تو خالی میبینم که حتی با خیالش تمام این جهانِ رنگارنگ برایم تیره و تار میشود.  زیبای من ... درگلویم گیر کرده اند این کلمات لعنتی . خب اگر نگویم از کجا میخواهی بدانی که حتی گوش دادن به صدای قلبت برایم عادی نشده . بعضی شب ها که به بالا و پایین رفتن قفسه ی سینه ات نگاه میکنم و تمام کائنات را شکر میکنم از کجا میخواهی بدانی.  میگویم تا بدانی که بند بند وجودم از خنده های تو غرق امید میشود.  تا نفس دارم بمان جانِ من. 

برچسب: نویسنده: نگار محمدی تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 11:13

صفحه بندی